امروز صبح ساعت چار پا شدم که برای اسمشو نبر لعنت الله علیه بخونم. ینی هییییییییییییییییییچیییییی!!!! اصن خیلی وضع مزخرفی بود. اضافه! چایی هم درست کردم بخورم. اگر چشمامو از چایی تو ماگ برنمیداشتم واقعن فکر میکردم یه مایع سبز گندیده که توش کله ی انسان بوده (ازون همونا که قبلن تو خوابم دیدم) میخورم. افتضاااااح بود. بعدشم رفتم مدرسه. مزخرف بود صبح. امتحانم دادم تموم شد رفت. بعدش ریاضی داشتیم. خوب بود نسبتن. بعدشم فیزیک داشتیم. هوفففففف... بگذریم.... راجع به اون حرف نزنیم... امروز با آزاد داشتیم. ازین به بعد هم معلممونه. امروز تقریبن میخواست بخوردمون. زنگ های بعد هم همینجوری مزخرف و خسته کننده پیش رفتن. زنگ آخر خوب بود. بعدش که برگشتم خونههههههههههههههههههههه.
ااااااا یه اتفاق خوب!!!! شاید ازین به بعد سه شنبه ها با نفیسه بریم کتابخونه بعد از مدرسه. خیلی کیف میدههههه!!! ^ــــــــ^ حیف... خونه ی ص دوره نمیتونه بیاد. با مامانم مذاکرات نهایی رو هم انجام میدم و از هفته ی بعد شروع میشه.
الان اعصابم خورده. نمدونم چه کنم.
+ ااااااااه! چرا یادم نبود فلشمو بدم شکیبا؟؟؟
+ با اینکه خیلی موفقیت آمیز نبود ولی از قبل بهتره. بهتر میشه.
+ بییییییییییییییییییی هدففففففففففففففففففففف
منبع : زندگی؟؟؟امروز
برچسب ها : داشتیم ,خیلی